تبليغاتX
خاطرات یک سر لشکر رسانه ای
در این وبلاگ شما شاهد یک عملیات بزرگ تاریخي به مرور سیر در زمان خواهيد بود.

از نوروز 85 و تولد لشکر در مشهد چندین سال گذشته. به قول طب سنتی ها طبعمان سرد شده. دیگر انرژی قبل تر ها را نداریم، از تب و تاب افتاده ایم. مساله ای که میگویند برای همه اتفاق می افتد. چیزی که نیم نگاهی به آن همیشه داشته ام و همیشه خواسته ام که من یکی دچار آن نشوم. چون برای من هدف متفاوت است. مرتب برای لشکر دعا کرده ام. لشکر اختراعی و خیالی رسانه ای خودم!. لشکری که کلی سرباز دارد. و به من محض خنده به خاطرش میگویند سرلشکر و محض خنده تر اسم وبلاگ را هم همین گذاشته ام. امروز میخواهم خودم را محک بزنم. آرمانی که در من بوده تا کجا زنده است؟ چقدر من خودم برای آن زنده ام. امسال 30 ساله میشوم. ترس و وحشت از این عدد آزارم میدهد. ای کاش هنوز کمی بیشتر جوان بمانم. شور و خیال و انگیزه های جوانی را با لشکر دوست دارم. عشق لشکر شده ام. خجالت میکشم نام کاملش را بگویم. لشکر رسانه ای صاحب الزمان. آخر من را با صاحب اصلی اش چه نسبتیست؟ همه اش تنبلی و بی برنامگی. اما بد نیست بگویم تا خود لشکر حجابم نشود. باید صاحبش را ببینم. اینکه در موردش اینجا مینویسم دردی را دوا نمیکند. درونم باید متصل شود. که از شما چه پنهان نمیشود. متصل شود تا زنده شود برای کار و کسب توفیق راه لشکرش. خیلی ها میگویند لشکرت بعد از این همه سال چرا هنوز ایده است؟ چه بگویم که هنوز از تخم در نیامده و برنامه نویس اضافه وقت طلب میکند. میگویند احتمالا با ظهور خود آقا لشکرت هم راه می افتد. انشاءالله که ظهور آقا بی نیاز به اسبابهای حاجب، ما قبل تر ها محقق شود اما از همین تو یک نفر خواننده این وبلاگ متروک و این آرمان نیمه مرده درخواستی دارم. که دعایی کنی تا شاید در اثرش اتصالاتی در عالم بالا و راه توفیق ما رخ دهد و حرکتی حاصل گردد. از آن سالها قدری زمان گذشته و خیلی چیزها تغییر کرده. نمیدانم اما هنوز امید دارم. تا زنده ام هم فکر میکنم داشته باشم. به اینکه کاری کارستان بشود و لشکری در ایران فراهم بشود مشکل گشا. به خواست خدا. ابزاری برای مشکل گشایی از کار خلق الله. بعد از این چند سالی که گزشته خود را محک میزنم. از لشکری که در این سالها از آن حرف زدم و به این و آن گفتم. که چقدر به آن هنوز معتقدم. واقعا چقدر؟ به شما بگویم. چه باورتان بشود چه نه. هنوز صد در صد. هنوز هم مطمئنم که اگر از همین علم موجود در این راستا 80 در صدر اقلا استفاده کنیم، این لشکر اسلامی دنیا را تکان تکان میدهد و جلوداری هم برای آن نیست انشاءالله. هنوز هم معتقدم که یک باید اعتقادی و ملیست. هنوز هم محکم معتقدم که لشکر یک راهکار و شاید بهترین راهکار قابل استفاده ما برای جهش و حرکت به افق های بی نظیر و شوق انگیز آینده اسلام و ایران است. هنوز هم میگویم که شاید لشکر رسانه ای اگر ابعادش مشخص بشود اهمیتش پهلو به پهلوی انرژی هسته ای غرور آفرین و مهم درجه یک کشورمان میزند. با لشکر یک ایران ایرانی وقتش سازماندهی میشود. میلیون میلیون نفر ساعت کار مفید از لحظات پرت این میلیونها نفر استخراج میشود. که پرتوهای هدف گیری آن به هر امری از امور مهم خلق الله متمرکز بشود پس از مدت کوتاهی مشکل برطرف است. لشکر همان بسیج توانمندیهای انبوه مردم اما این بار به سبک و صیاق؟! مدرن امروزی هاست. لشکر یعنی قدرت اراده مردم یعنی امکان حضور عملی مردم بر سر مسایل جدی در وقت های پرت و باقیمانده شان در شبانه روز که اگر این را یک نفر بفهمد یعنی چه و بتواند تخیل کند تا دیوانگی جا دارد. که آن هم هنوز اندکی از فهم لشکر است. لشکر یعنی به میدان آوردن میلیونها انسانی که در یک ایران و هزاران بلکه میلیونها نفر خارج از آن دغدغه تعالی و حرکت به سمت ارزشهای حقیقی انسانی را دارند. با پارادایم لشکر تمام امکانات تکنولوژیک و منابع ممکن لازم برای استخراج خروجی های فوق مفید و باارزش از آحاد مردم به طریقی فوق ارزان و بی نیاز از مکان و هزینه های سربار اداری در خانه هایشان برای انجام امور مهم ملی و جهانی به راحتی قابل استفاده است. دارم دیوانه میشوم از اینکه یک همچین مساله ای به این مهمی و به این حد از سادگی چرا آخر در این کشور ... (اینجاست که ظرفیت ناچیز روح حامدی مشخص میشود.) شاید ایده هایی مثل دولت الکترونیک و دورکاری امروز برای دولت مهم است و قطعا لازم. که در لشکر اتفاقا هر کدام لازمه و زیرساختی برای لشکرند. و البته هر کدام برگردان و ترجمه ای عینی از داشته غربی. داشته غربی ای که زیرساخت تمدنی و فلسفی کاملا متفاوتی دارد و اینها در آن محیط کشت شده. اما خدایا به من توان بده این مفهوم را اگر تو دوست داری. اگر به صلاح است. اگر اگر اگر بتوانم ارائه کنم. بفهمانم. توضیح دهم. مردم از بس پیش شخصیتها رفتم و در ربع ساعت خواستم لشکر را بگویم. که ذهن قالب گرفته هر کس و از بد ارائه من مدام سیخی به نشد ها میزد. حال آنکه هزار هزار ابعاد نشد میلیون میلیون (حالا کمی هم اغراق بکنیم) راه کار آماده بیان برایشان داشته که فرصت برای شنیدنش نبوده. دیگر به اینجایم رسیده. امیدوارم لشکر برایم حجاب نباشد که این را میگویم. اما لشکر واقعا ارزش وقت گذاشتن دارد. افرادی که لشکر را فهمیدند ساده نگذشتند. کارهایی کردند. اما حداقل پیگیر شدند و جویای اینکه مدام میپرسند که چه شد. خوب آخر به که بگویم که برنامه نویسمان بچه دار شده و کار خوابیده؟ مسخره نیست؟ نه مدیریت بلدم نه زمانبندی نه کوفت نه زهر مار. غلط میکنم حرف از این اهداف گنده میزنم. دیگر به اینجایم رسیده. تا حالا لشکر دو شهید داده. یکی که شهید شد. مسعود رضایی در انفجار شیراز 87 رهپویان یکی دیگر که از ایده پردازان و هم فکران اصلی بود  و خیلی ها زیاد نمیدانند در آمریکا. شاید به خاطر ضد یهود بودنش بود. شاید هم ارتباطش با لشکر شاید هم ارتباطش با من (مضحک نیست؟) هر جا هم بگویی زرتی به تو میخندند. اما حقیقت این بود که واقعا کشته شد. الباقی برای او مرگ های دیگری را متصورند اما من توهم توطئه ای چیز دیگری میگویم. بگذارید به حال خودم خوش باشم. از همه جا گفتم. کمی هم برایتان داغ کردم حال کنید اما لشکر هنوز هم به شدت برای من زنده است و من انگیزه زیادی برای آن دارم. محتاج اخلاصم محتاج توفیق انجامش. شما اگر دعایم کنید ممنونتان میشوم. لشکر مهم است. باور کنید. میخواهم پارادایم لشکر را بیشتر تشریح کنم. برای مردم برای خواص. داشتن حامی تبیین لازم دارد. اما انشاءالله در آینده. اگر مردم (If I Died) به شیوه خودم فکر کنید که همانجوری که گفتم مردم. که یعنی احتمالا کسی در ایران لشکر را نفهمیده و برعکس، سرویس های دشمن پی به اهمیت آن برده اند و من را کله پا کرده اند. بعید که نیست. شهادت هم البته بس عاقبت نیکوییست. به هر حال طرح را به شدت در اینترنت لو داده ام. اما خدا را شکر ایده تا حد زیادی منتشر شده لا اقل خیلی از آدم ها از آن خبر دارند و میتوانند ادامه کار را پیش ببرند. به قول یکی از رفقا فقط خواجه حافظ شیرازیست که لشکر را نمیشناسد و بس. فعلا خدانگهدار یا علی. اگر بد نوشتم به حساب خستگی و تشویش و بیماری بگذارید. واقعا لطف کردید که تا اینجا خواندید. اگر واقعا خواندید، یک سک سکی در بخش نظرها بکنید دلم خوش باشد. دعا کنید دلم به جای اصل کاری خوش باشد نه به این کامنت دانی ها با آثار سرپنجه بنده های ضعیف خدا. آن هم در یک وبلاگ متروک اثر بنده ضعیف تر خدا. باز هم یا علی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 4:3  توسط حمیدرضا متاله  | 

 در مسیر پیش روی انقلاب به سمت ظهور حضرت مهدی (عج) ، کارهای زیادی باید به انجام برسند که نه انفرادی قابل انجامند و نه جمعی، به آن معنا که در ساختار های کم و بیش ضعیف مدیریتی شاهد آنها هستیم.
منابع گسترده پرت ملی در راستای مهم ترین اولویت ها و پیچیده ترین طراحی ها، در یکی از حساس ترین مقاطع تاریخ قابل بهره گیری و استفاده اند.
طبق نظریه موج سوم تافلر، آینده به سمتی در حرکت است که همکاری و مشارکت در انجام کارها و تولید محصولات، نه نیاز به اشتراک زمانی خواهد داشت و نه مکانی، هر کس، در هر کجای عالم، و در هر ساعتی از شبانه روز میتواند، برای مشارکت در انجام پر اولویت ترین کارها و نیازمندیهای اسلام، انقلاب و راه ظهور، به همکاری بپردازد.
رایانه های همه جا موجود، ابزار آلات ارتباطی هوشمند همیشه همراه و ساختار های قرن بیست و یکمی پیشرفته ارتباطاتی، همه و همه میتوانند در یک مدل نظام مند منسجم، در جهت برطرف شدن بزرگترین دردهای تاریخ بشر، به خدمت درآیند.
طرح لشکر رسانه ای، رویای دست یافتن به آینده ایست که در آن تکنولوژی در خدمت انسان و در مسیر سعادت جسم و روح او  در راستای اهداف آفرینش، به بهترین نحو، مورد استفاده قرار میگیرد. ساختاری لازم، حداقل برای سپری شدن دوران گذار تاریخ به سمت منجی آخرین.
در طرح لشکر، هدف طراحی یک سیستم است. سیستمی که از یک بعد، بر اساس شناخت انسان و نیازهایش، و آنگاه، تاریخ و نیازهایش، و سپس مقدورات موجود شکل گرفته است. اینکه هر چیزی جایگاه خود را دارد و هیچ مردودی در ابزارها و دانش ها از نگاه جامع و همه سویه مبتنی بر سیستم فقاهت شیعه در کار نیست، جز حدودی که خالق یکتا به واسطه شرع مقدسش بر ما حرام اعلام کرده که البته منظور، اینجا استفاده از کلیه ابزارآلات و دانش های موجودیست که ظاهر مرتبطی با یکدیگر نداشته و هر کدام آشنایان و نا آشنایان و خود به خود هواداران و مخالفانی را برای خود را دارند. در طرح لشکر، نگاه، استفاده از کلیه ابزارآلات موجود و ملزوم جهت تاثیر گذاری بر جهان، حداقل در دوران گذار است.
در طرح لشکر از بعضی مسائل به خاطر برخی دیگر مسائل کمتر گذشت صورت میگیرد و بصورت موازی فضا به نحوی تعریف می شود که هیچ نیازی بخاطر برطرف شدن نیازی دیگر بی پاسخ نماند. و هیچ فکر، ایده، و دغدغه ای  بی متولی نمانده و از سیستم حذف نشود. هیچ ایرادی از دیده پنهان نماند، و هیچ مشکلی بی راه حل نماند. حرکت به سمت تحقق و حفظ این آرمان انگیزه ای شده تا مدام به ساختار های بی بدیل و پیشرفته ای فکر شود که تحقق آن را به هر نحوی ممکن سازد.
اینکه هیچ ظرفیتی در هیچ جا بلا استفاده نماند، اینکه هیچ نیرویی به هدر نرود، اینکه تمام تخصص ها، منابع و امکانات، در عرصه کشور، شناسایی و به مفید ترین نحوی بالفعل شوند. اینکه بهترین منابع صرف مهمترین کارها شوند و بی واسطه، هیچ هزینه ای دلالی نشود. همه و همه آرمانهایی هستند که انگیزه طراحی ساختاری متناسب با این بهترین ها را بوجود می آورد. ساختاری که به نحوی خلاقانه و نوآورانه هم از فناوری های پیشرفته مخابراتی - ارتباطی، هم ساختار و مفهوم و تاثیر رسانه، هم روشمندی دانش مدارانه علم مدیریت، هم ساختارهای علمی پیشرفته فناوری اطلاعات، و هوش مصنوعی در خدمت به آرمان و اعتقادات عمیق شیعه و نگاه راهبردی آن در پیشبرد تاریخ و تاثیر گذاری بر آینده جهان بهره مند است . و از طریق یاری امام عصر (عج) و نائب برحقش حضرت آیت الله العظمی خامنه ای با تمام امکانات و ابزارهای موجود، هم در عرصه دانش و فناوری و هم در عرصه فرهنگ، جنگ نرم و رسانه،  و هر نیازمندی ملی و آرمانی دیگری به خدمت می پردازد.
در عرصه جنگ نرم نیز، برای ایجاد یک تقابل موثرِ کارآمد، و حداکثری، قطعا نیاز به یک طرح ریزی گسترده و وسیع است. ساختاری، متناسب با صف آرایی های کثیر و برنامه ریزی های طولانی مدت عمیقی که دشمن سالهاست، در حال انجام و تدارک آنهاست. تقابل با ساختارهایی نظیر هالیوود و ساختارهایی همانند BBC را میبایست مد نظر قرار داد که بطور مستمر با حجم تولید بسیار زیاد، در حال تاثیر گذاری بر افکار جهانند. ایران امروز، مقتدر و بالنده است و این طرح ریزی، میبایست توام با احساسی باشد که یک ایرانی میخواهد تا هر کس، در آینده نسبت به کشورش داشته باشد. احساسی که هم اکنون هم هست و لکن آینده باز هم چیز دیگریست. همراه با روحیه ای سرشار از حس توانمندی، مییبایست تا متناسب با توانمدیهای حال و آینده ایران باشد.. از این مقال نتیجه اینکه آرمان و هدف بعدی در طراحی این سیستم، توان تولید حجمی و با کیفیت است که با تئوری تولید موج سومی کار پراکنده خانگی  امکان تحقق دارد. استفاده از ساختارهای مدیریت خودکار نیرو توسط سامانه های مدیریت هوشمند و پیشرفته مرکزی که بطور خودکار، میلیون ها نیرو را در شب و روز کارگردانی میکنند، با بهره گیری از متدهای تعاملی مبتنی بر جامعه شناسی و روانشناسی بومی منطقه ای در سطح کشور و ایده استفاده محوری از یک چنین سامانه پیشرفته ای برای مدیریت مرکزی کار و تولید خانگی در یک کشور، نقطه طمع ما در دستیابی به این آرمانهای فوق العاده است. بخش دیگر انگیزه از این مساله است که به دلیل ضعف ساختارهای مدیری در کشور، مکانیزاسیون با در نظر گرفتن ابعاد مختلف جامعه شناختی - روان شناختی آن، میتواند یک جهش فوق عادی را در کارایی سیستم تولید ما ایجاد کند، به علاوه اینکه با در نظر داشتن نظریه موج سوم تافلرها، که پیش تر در مورد آن صحبت به میان آمد، و برخی واقعیت های تلخ موجود در اتلاف، و سوء مدیریت منابع از طرف ما، آزمایش چنین ساختاری بسیار شوق انگیز به نظر میرسد.(سابقه کشورهایی از قبیل آمریکا و کانادا در بهره گیری از این فناوری در مدیریت تولید موجود است).
از آرمانها و انگیزه های دیگری که بسیار قابل توجه است:
• صرفه جویی و پایین آمدن شدید هزینه رفت و آمد در کشور در مشاغل با قابلیت کار خانگی،
•  پشتیبانی آموزشی، فرهنگی، انگیزشی، مطالعاتی، مذهبی منابع انسانی از سنین پایین و استعدادیابی و هدایت تخصصی آنها به کمک سامانه مرکزی (بعنوان مکمل آموزشی پر کیفیت در کنار ساختار آموزش و پرورش) تا سپری شدن سنین رشد فرد و توانمندی وی در همکاری با سیستم برای تولید و امکان انتفاع اقتصادی پس از سپری شدن روند آموزشی.
• اینکه حتی سامانه بطور خودکار، از پردازش گر های بلا استفاده رایانه های کاربران خود برای پردازش اطلاعات استفاده کند
• ارتباط گروه ها و ساختار های فعال فرهنگی، و متخصصین و کارگروه های بزرگ ملی.
• تولید محصولاتی که تا کنون به دلیل عدم پذیرش ساختارهای مدیری امکان تولید آنها نبود.
• بهره گیری از توان بالقوه خیل کثیری از مردم که هیچ گاه تا به حال به این نوع، امکان به میدان آمدن نداشته اند.

ایده طرح لشکر، از سال 85 و قبل از آن در مجموعه رهپویان وصال شیراز- به دلیل احساس دغدغه و عدم توانمندی واحدهای کانون در مدیریت همه جانبه خیل اعضای علاقه مند به فعالیت در مجموعه کلید خورد و پس از سالها تحقیق، به مجموعه ای تبدیل شد که بلاشک، از نیازمندیهای اصلی کشور و جهان حال حاضر است. ایده ای که از دید بسیاری از مخاطبین در وهله اول آرمان گونه و رویایی و دست نایافتنی و از نگاه طراحان، بسیار، ساده، قابل اجرا و امکان پذیر است. در حالی که بسیاری از شرکت های آمریکایی، کانادایی با بهره گیری از نرم افزارهایی از قبیل Sharepoint بصورت جزیره ای شرکت هایی را با مدل فعالیت مبتنی بر ساختار فرامکان، فرازمان، ایجاد و به بهره گیری راه دور از منابع انسانی برنامه نویس فرضا هندی میکنند، در کشور ما نیز مقوله دورکاری در سالهای اخیر مطرح شده است، به هیچ عنوان بهره گیری از این امکان و فناوری پیشرفته مدیریتی دور از ذهن نبوده و به نظر لازم میرسد تا به نحو احسن تشکیل گروه تحقیقات اولیه به نیت اجرای طرح با بهره گیری از نخبگان طراز اول ملی، در دستور کار قرار گیرد.  
+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 23:31  توسط حمیدرضا متاله  | 

امسال از کانون تبعید شدم... یه جای دیگه یه اعتکاف خلوت، هر لحظه با خودم میگفتم الان حاج مهدی تو شبستون داره اینو میخونه . میگشتم تو مفاتیح پیدا میکردم لحنشو تو دلم تدایی میکردم و برا خودم توی دلم زمزمه میکردم. دلم برا سید تنگ شده. بهترین خوابم خوابی بود که توش بچه های کانونو دیدم و کلی بقل گرفتمشونو گریه کردم. سید جان قربونت برم. اینجا دلبریان اومد حرف زد برامون. یادت افتادم. دلم برا همه بچه های کانون تنگ شده. این دو کلمه رو با زجه و فریاد تصور کنید:
               التمـــاس دعــــا
و رحم کنید و حتما دعا کنید....
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 15:59  توسط حمیدرضا متاله  | 

آری دوستان... مدتهاست که نیامدم و به روز نکردم که چه غلط کردم و چه حیف که نکردم... لکن در جبهه دیگری مشغولم و حسابی هم مشغولم. لشکر هم داره به یاری خدا پیش روی میکنه... داریم قدم به قدم اپسیلون اپسیلون پیش میریم... دعا به ما کنید... به لشکر... حتما میدونید که دیگه شیراز نیستم و تبعید شدم به یه جای خوب... دلم خیلی تنگ شده... اینجا سخت میگزره... بی وفا نباشید اقلا همینجا یه کامنت بدید که ما دل خوش کنیم به هم محلگی اینترنتی آشنایان قدیمی که دیگر در جوارشون نیستیم... علی رقم این بعد مسیر و دوری مسافت... این دهکده کوچیک دیجیتال...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 2:14  توسط حمیدرضا متاله  | 

وای کلی مطلب همین الان نوشتم همش پاک شد رفت... چی بگم وای که عجب حسی دارم... هر چی نوشتم رو فقط یکی خوند...فقط خدا که یعنی اصلش اگه نیتم یه کم صاف تر بود چی میشد آخه... حیفش... یه پاراگراف مفصلی شده بود... معلوم نیست اینم پاک نشه و اصلا چه بسا خونده هم نشه... اما نوشتم از زندگی جدیدم در مشهد و یاد یه سال و دو ماه پیش رو کردم که شیراز بودم و زندگی متفاوتی داشتم... شهر جدید، امکانات جدید، ارتباط جدید با خدا انگار یه بنده دیگه شدم... خدا به ثانیه داره بهم کمک میکنه... اینجا هم دارم درس میخونم... هم خدا برام کار جور کرده، هم امام رضا داده، هم ازدواج داره حاصل میشه... هم مسکن هم آرمان، هم لشکر، هم همه چیز و بخصوص دوستای خوب و گروهی از مومنین در راه حق که اسم گروهشون هم اصلا همینه... آقای دکتر نخاولی، که استاد عرفان و اخلاق دانشگاه رضوی هستن و فوق العادست استفاده از محضرشون... از سید محمد انجوی نژاد شیراز تا دکتر مهدی نخاولی مشهد خدا خودش هر جا برم انگار فول هوامو داره معرفتشو یه جوری از طریق یه بنده خوبش بهم تزریق میکنه... به هر حال عجب موجود فرزانه و نازنینی هستن ایشون... این زبون دکمه دکمه کیبورد از وصفشون عاجزه... آقا سید انجوی گل خودمون تو شیراز رو که نشناختیم و اینجا هم آقای دکتر رو نخواهیم شناخت... چون به یه منبع کر و لایتناهی ملکوتی وصلنو از مجراش بطور مداوم و مستمر در حال تغذیه شدن و تغذیه کردن هستن...راستی طرح لشکر هم مورد استقبال وزیر دفاع قرار گرفته و بودجه ای براش اختصاص داده شده... حدود 17 میلیون که 5 تومن 5 تومن تعلق میگیره و پیش میره... البته الان در حال بستن قرار دادیم... ولی به یه نحو پیچیده چون من مشهدم و محل نطارت و پیشرفت کار هم شیراز... دیگه اینکه باید به تشکیل کادرش هم فکر بشه و من خیالم راحته که خدا داره پیشش میبره و من فقط حال میکنم... دنیای عجیبیه... زندگیم از صفر داره دوباره راه میافته... به پشتوانه خدا... عجب خدایی... عجب امام رضایی... الله اکبر... به هر حال احساس شرمندگی شدیدی میکنم گاهی که بهش فکر میکنم. چون از همه بر نعمت داره میده خدا... فوق العادست... به اسطلاح خارجکیا "سوپر نچراله" یا فوق طبیعی...

خلاصه کلام اینکه نفسی میاد و میره و شکرش واجب... زنده ایم اما نه با اکسیژن هوای شیراز بلکه با اکسیژن هوای بهشت زمین، شهر مشهد... یه گوشه دیگه از زمین خدا... به قول یه حاج آقایی مثل شن ریزه میمونه کل کره زمین. چه فرقی میکنه کجاش باشیم... ولی دلم برا  پدر مادرم خیلی تنگ شده... خدا بهم برشون گردون... من مامان بابامو میخوام... قربونشون برم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 16:23  توسط حمیدرضا متاله  | 

مدتهاست که مطلب نزدم البته مهم هم که نیست. کسی که نمیاد کسی که نمیخونه اما به هر حال...

الان حدود ۱ ماهه که بطور آزمایشی مشغول کار در صدا و سیما شدم. اینجا جالبه و فعلا باحاله اما آدماش که میگن کلا باحال نیست. اینجایی که هستم گود تدوین خبره. اینجا ما با خبرنگارا سرو کار داریم. میان گزارشاشونو تدوین میکنیم و برای پخش، پشت سر هم به اصطلاح روی کنداکتور میبریم. بعضیهاش هم برای ارسال به تهران از طریق اینترنت ارسال میکنیم. اینجا با یه دستگاهی کار انجام میشه که خیلی سریع تر از کامپیوتره. اسمش دی افه... سیستم جالبی داره. همه ازش بیزارن ولی من نه. فعلا که جذابیت داره برام. به نوع تدوینی که باهاش انجام میشه میگن تدوین خطی. جالبه. منطق کار باهاش سادست. خیلی سریع میشه باهاش تدوین زد. اما بگزریم این از دستگاه که جون نداره بزارین از جوندارای اینجا بگم...

اولین نفر همکارم، آقای بلادی هست که تو شیفت من، (روزای زوج ماه) باهاشون هم شیفتم. حدود ۹ سال از من مسن ترن و خیلی شوخ طبع و با معرفت. هوای منو که خیلی دارن.

شنیده بودم که آدما اینجا آنچنان به قول ما گفتنی علیه السلام نیستن و باید مواظب باشی نمیدونم دینت رو نبازی. از غیبت و گناهای زبونی زیاد شنیده بودم. بنده خدا دختر عموم هم که چند سال پیش از من اینجا کار میکرده هم به همین دلایل از اینجا فراری شده بود. انسان به شدت خوب و با تقواییه. تو واقعه انفجار هم با مادرش (زن عموم) مجروح شد...

اما کاری که من کردم این بود: همون اول کار به هر کس که احساس میکردم میخوام خیلی باهاش سر کنم و آینده ای رو یا شاید عمری رو باهاش سپری کنم، یه آیت الکرسی خوندم و به قول مادر بزرگم بهش فوت کردم. و از خدا خواستم که خودش نزاره که این ارتباط سیاه بشه. این روزا که روابط بین آدما اینقدر تیره و تاره، به نظرم میاد من باید آیه الکرسی رو به جای خونه و ماشین، به این چیزا خوند و فرستاد.

البته یه دستور العمل دینی دیگه هم هست رعایتش رو به شما هم توصیه میکنم:

 اگر ۴ قل رو صبح قبل از خروج از منزل بخونی، به خواست خدا آبرو و شرف و عزتت در اون روز حفظ میشه حتی اگه انس و جن با هم بخوان باز هم نمیتونن به قول خودمون ضایعت کنن...

یا علی مددی با ما باشید با خبرایی که میشه...

 انشالله اگه نفسی بمونه، بیشتر مینویسم و چیزای با مزه اینجا رو براتون تعریف میکنم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 19:7  توسط حمیدرضا متاله  | 

اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم اجعل نا محیی دینک
اللهم صل علی محمد و آل محمد
الهم اغفر بالمومنین و المومنات والمسلمین و المسلمات والاحیاء منهم والاموات
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم عرفنی نفسک الهم عرفنی حجتک
اللهم صل علی محمد و آل محمد
الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک
اللهم صل علی محمد و آل محمد
ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم اغفر ذنوبنا کلها
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم ارزقنی حلاوت زکرک
اللهم صل علی محمد و آل محمد
اللهم ارزقنا کمال انقطاع الیک
اللهم صل علی محمد و آل محمد

دعاهای مورد علاقتونو کامنت کنین.
همون چند تایی رو که تو قنوت میخونین.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:31  توسط حمیدرضا متاله  |