جالب بود همه چی میزون بود ماشین تو اون سرما خوب گاز میخورد منم دیرم بود و ... به این فکر کردم چقدر باید برای موهبتی که خدا تو اون صبح سرد به من داده بود تا به کلاسم به موقع برسم شکر کنم.راستش تو این دو سه هفته اخیر بد بیاریای ظاهری لشکر و روحیه افتضاح من این موضوع واقعا فکر کردن داشت. اما به یه نکته دست پیدا کردم و اونم اینه که اگه من بخوام بخاطر خوش بودن و بی نقص بودن و راحت بودن لحظات خدا رو شکر کنم این فرایند منو یک شاکر خوب و ثابت در خونه خدا نمیکنه باز به همون دوتا شکر قدیمی خودم رسیدم که باید همیشه به خاطر اونا خدا رو شکر کرد. حرفی از بزرگان در ذهن ندارم اما پیش خودم با این دو تا خیلی حال میکنم و خدا رو به خاطرشون شاکرم: یک اینکه اصلا اون خدای سر سلسله عشق های افسانه ای که عشق بهش موضوع شعرا و عرفاست به من موجودیت در عالم دنیاش رو داده پس منو دیده یعنی بخشی از فکرش رو منت گزاشته سر بوجود آوردن من صرف کرده. دوم اینکه میون این همه موجود تو زمینش منو مسلمون و شیعه قرار داده و حتی سوم اینکه به من جایگاه تاثیر بر جهانم رو به اون شکل که حتی خودم هم دوسش دارم رو داده. باورم نمیشه الهی همیشه اینجوری فکر کنم که با این طرز فکر همیشه خدا رو شاکرم. که عدمش کابوسیه در نوع خودش. شکرت خدا
یا مهدی
+
نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 15:46  توسط حمیدرضا متاله
|