تبليغاتX
خاطرات یک سر لشکر رسانه ای
در این وبلاگ شما شاهد یک عملیات بزرگ تاریخي به مرور سیر در زمان خواهيد بود.
هنوز بحث اتاق فکر و درخواست من از سید عزیز به نتیجه نر سیده اما...
یه خواب دیدم.
فضای عجیبی داشت. بگزریم که چه اتفاقاتی افتاد اونجا تو خواب ولی آخر ش زجه میزدم... از اینکه
از اینکه اگه اون حرفایی، اون شنیده هایی، که شنیدمو زندگیمو عوض کرد رو نمیشنیدم، الان چی میشد؟!!...
درکش الان برای خودمم سخته چه برسه به شما اما فضای خواب، به من این خسران بزرگو این سوره قرآنو تدایی میکرد که:
والعصر. ان الانسان لفی خسر...
تو خواب میخوندمو اشک میریختم. لب یه پشتبوم بودم. با نگاه به افق شهر.
با نشنیده ها و ندونسته ها در خسرانیم با عمل نکرده ها که چه عرض کنم... اما تو خواب از این معنا زجه زدم... اگه اون شب اول سید اونجوری حرف نمیزد... یا قبل تر، اون برادر شهید تو بابل، یا سید جواد هاشمی اون بار، اونجا..
از خواب پریدم...
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 5:51  توسط حمیدرضا متاله  | 

دلم درد میکنه. بعضی وقتا. ولی نه همیشه. ای کاش همیشه. لا اقل یه کم بیشتر. حالا نه همیشه. اگه بدونی و دلت درد نکنه مریضی! مطمئنم مرضه. آخه میشه بدونی و درد نکنه دلت؟ نه نمیشه. مگه واقعا مریض باشی که دل درد نگیری. بدونی واقعیات رو. بدونی اوضاع از چه قراره. بدونی چقدر آدم تو همین لحظه دارن زجر میکشن. بدونی چقدر فقیر تو زمین خدا هست که میخوات زمینو دندون بگیره حالا ایران یا افریقا فرقی نداره! هر جا. بدونی چقدر ارواح بشر بعد از مرگ بدناشون، چاره ای جز درد و رنج ابدی ندارن. بدونی کی میخوات بیاتو چیکار میخوات بکنه. بدونی و بشناسی وضع جهانو قبل و بعد از ظهورش. لا اقل همین قددی که من میدونم. ولی دلت درد نگیره مریضی. سید دلش درد میکنه. سید منم دلم درد میکنه. سید میدونم دلت درد میکنه. الهی هیچ وقت مریض نشی. همیشه دلت درد بکنه. برا خدا درد بکنه. آخه سید کارت دارم. یه عمره که کارت داشتم. کی از تو بیشتر دلش درد میکنه که من بشناسم؟ چرا یه دقه نمیشه باهات حرف بزنم؟ کارت دارم. مدتهاست ذهنم داره کار میکنه. خوب چیکار کنم؟ ازم بیشتر بر نیومده... لشکر سیخی چن... ولی به خدا دلم درد میکنه. بزار یه دقه نه راستش یه عمر باهات حرف بزنم. کلی نقشه کشیدم. کلی فکر تو کلم انباره. میترسم وقتتو بگیرم ولی لازمه. به جون خودم به خاطر خدا بهم وقت بده. سید یه طرح ریزی میشه کرد. یه خلاقیت میشه بکار برد. یه عملیات بزرگ. سید میشه یه کار گنده کرد. راستشو بخوای سید، این اگه تو کله من باشه به این زودیا به جایی نمیرسه. ولی تو میتونی اجراش کنی سید. خودمونی شدم. بزار بشم. اه از این خجالتی که پیش تو میکشم نزاشته یه عمری باهات حرف بزنم. مسخرست. ما به اتاق فکر نیاز داریم سید. اتاق فکر خلاق. هزاران روش هست که میتونه راندمان و عملکردتو با همین توانی که میزاری افزایش بده. تا هزار برابر تا بی نهایت برابر. سید دم ظهور این حرفا زدن یه کم عجیبه. ولی لا اقل میشه دست آدمای بیشتری رو تو دست امامشون بزاریم. ولو صد هزارتا. نمیگیم 1 میلیارد تا. که من میگم باندو وسعت بدیم. همه رو. یعنی همه از همه. حالا هر تعداد که هست. سید من به امکانش فکر کردم. باید یه ساعتایی با این مدل فکری فکر کنی. ذهن ابر خلاق تو خودش بقیه راهشو میره. یکی که ذهن خلاق داره، باید خوب مدیریتش کنه و مهمترین نکتشم اینه که ماده اولیه از علوم مختلف به خوردش بده تا ذهن متناسب با مواد خام اولیه مدام خروجی بده. یه دلیل ابر خلاق بودن ذهن شما همینه ولی سید کمه..... بیشتر بیشتر..... با اتاق فکر شما تبدیل به یه موجودی میشین که الله اکبر....
الله اکبر...
اتاق فکر با حضور اذهان خلاق و باز. اتاق فکر با حضور عالمان به علوم مختلف. اتاق فکر حتی به صورت مجازی.
با شیوه دلفی یا طوفان ذهنی. سید هر ذهنیتی از این مطلب پیدا کردی نبند. بزار باز باشه. باید ببینمت. بزار یه ملاقات از نسل من با نسل تو صورت بگیره. بزار دوتا شیوه فکری با هم روبرو بشن. شاید یه جرقه ای خورد.
همیشه از خدا میخواستم همین کاری که تو میکنی رو در وسعت واقعی جهان پیاده کنم. یا اینکه فقط ابزاری بشم که برد فیزیکی کارتو بصورت واقعی و مجازی بی نهایت بالا ببرم. از لحاظ حقیقی که بی نهایته کارت. ولی امروز دیدم خیلی دلم خوشه. رو شدنش بحث دارم. چند ساله روش دارم کار میکنم و امروز دیدم که بدون تو نمیشه.
راجع به این فرقه وهاب جونم اینا و فرقه بها جونم اینا و ...هم ایده مقابله قوی دارم که با کمک خودت قابل اجراست. تقسیم کار میکنیم شما اون بالا، من ریز نقش حقیر هم این پایین نوکرتم.
حوصله ویرایش ندارم سید جان این مطلبم تو وبلاگ بی مخاطبم زدم که قابل ارجاع باشه. البته میخوام کسی خواست به این اتاق فکر بپیونده. خروجی ادیت بشه شسته رفته تقدیم شما بشه.
البته من از قسمتای منفیش میترسم...
این مطلب جهت پیش برد سیاستای جهانی کانون و پردازش ایده های جدید و نوه. اگه مطلب رو دیدید و لازم دونستید پایین بکشم بگین.
باز تاکید میکنم سید جان ذهنتو رو مطلب نبند هنوز حرفم رو نزدم. هنوز کارت دارم. هنوز ... هنوز...
اینم از مطلب ما به جای دل درد شد درد دل! گمونم میخواستم اینا رو جای دیگه بگم ولی موقع وبلاگ به روز کردن آن لود شد! (آپ لود نه همون آن لود!)
آهان راستی بچه ها بحث دل درد رو هم جدی بگیرید. و برای اینکه بهش برسید، نیازه که ضعفا رو تو گوشه ای از فکرتون همیشه یادرآور بشید. و ائمه ای که همه تلاششون رو برای حل مشکل دنیا و عقبای خلق خدا کردن رو بشناسید و با خواستشون همراه بشید و همین الان یه صلوات مشتی بفرستین.
سلامتی سید نازنین هم یکی دیگه.
والسلام.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 8:24  توسط حمیدرضا متاله  |